خرید بک لینک
حالم چطور است؟ اگر فک و فامیل بودید یا دوست و همکار و همکلاسی و این جور چیزها، لبخند مسخره ای می زدم و می گفتم خوبم تو خوبی؟ ولی وقتی مخاطب خاموش و روشن وبلاگی برای آدم کامنت خصوصی می گذارد که: (( آبی خوبی؟ کجایی؟ )) که دیگر نمی شود لبخند مسخره زد و گفت خوبم. پس بگذارید بگویم که خوب نیستم. که حالم از زندگی به هم میخورد و الان درست توی حالتی هستم که اگر عزرائیل بیاید جلویم ظاهر شود بی تردید دستم را توی دستش می گذارم و می گویم بزن بریم! فقط یک جوری بُکُش زیاد دردم نیاید.

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 12:36

یادم افتاد توی تمام این سیزده سال وبلاگ نویسی، یک پست اختصاصی برای تابستان داشته ام. آنهایی که مرا می شناسند می دانند چه جور پستی منظورم است. یک پست تابستانی، سرشار از تنفر، گرمای خَرپَز، کلی دلتنگی، حال خراب و انتظار برای رسیدن پاییز که دست کم برگها زرد شوند و هوا کمی خنک. زندگی که قرار نیست زیباتر شود. آدمها که قرار نیست باشعورتر شوند. من که قرار نیست به آرزوهایم برسم. حداقل هوا خنک شود که دست کم بزنم بیرون و دلم را خوش کنم که پیاده روها با برگهای پاییزی قشنگتر شده اند.

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 12:36

مدونا دارد توی گوشم داد می زند که دیشب خواب سن پدرو را دیده با اینکه هرگز آنجا نبوده و من دارم فکر می کنم من هم خیلی جاها نبوده ام ولی خب خوابشان را هم ندیده ام. به جز آن شبی که خواب دیدم نشسته ام توی

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 12:36

موهایم را چیدم و انداختم دور. دور که نه، خانم آرایشگر که اصرار داشت موهایم حیف است و بلند است و آدم موهایی که تا کمرش می رسد را کوتاه نمی کند بلکه بلندتر می کند و می گذارد توی باد برای خودشان برقصند ت

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 12:36

خوبم، اما خوشحال و خوشبخت نه. همه چیز امن و امان به نظر میرسد. دستِ کم در حال فروپاشی نیستم. آرامم. کار ثابتی پیدا کردهام و یک کار پارهوقت هم. سرم قرار است از مهر خیلی شلوغ بشود و این یعنی در طول ر

برچسب: نویسنده: یونا قاسمی تاريخ: يکشنبه 26 آبان 1398 ساعت: 12:36

صفحه بندی